با تو هستم اي مســـــــافر ...نمیدانم چرا غمها نمیدانند که من سلطان غمهایم ... بیا ای مرگ با من باش که من تنهای تنهایم .............تقدیم به او که قلبی به بزرگی عشق داشت و کمترین حرفش ستاره بود. اما . . .کاش قبل ازاینکه می آمدم نیامدن را تجربه می کردم !!!
به ما دروغ می گفتند:دردهارا که بزرگ شوید فراموش می کنید..... زندگی آنقدر درد دارد که از درد نو درد کهنه فراموش می شود..!!!!
بر تاریکی عمر خود و در زیر آسمان شبهای تار ، من یک بی ستاره ام که تنهای تنها مانده ام...
میگن : وقتی خدا می خواد یک مورچه از بین بره بهش بال میده که پرواز کنه تا پرنده ها ببیننش و شکارش کنند............ آیا تو هم شدی بال پرواز من؟؟؟؟؟ حال که تنها آرزوی که در سینه دارم این است که دوباره چشمانم تو را ببینندو دستانم تو را درآغوش گیرند و لبانم تو را ببنوسند.